آفتاب آمد دلیل آفتاب
مطلبی نوشته بودم در ریشه یابی وقایع کهریزک، چرائی این رخداد و چگونگی درمان و ریشه کن کردن آن. گفتم که ریشه واقعه، بیماری مهلک چاپلوسی و تملق است که محصول بسته شدن جامعه است. آن هنگام که منتقدان به گناه نقد کنار گذاشته می شوند، فضا برای متملقان و به تعبیر آن مطلب لمپن ها گشوده میشود. این یک قانون اجتماعی است. همانند سایر قوانین علمی، آبی که بر آتش قرار میدهید ناگزیر خواهد جوشید. آنچه گفتم نیز از همین زاویه است. تصور می کردم با نوشتن آن حداقل واجب وجدانی و اخلاقی خود در شرایط کنونی را انجام داده ام و اگر اقتضای رشته و تحصیلاتم نبود، شاید آن را هم نمی نگاشتم و چه بسا کاری دیگر می کردم.
اما آفتاب آمد دلیل آفتاب و عده ای رنجیدند و لمپن خواندن عاملان کهریزک را لمپن خواندن نظام خواندند و اکاذیب و بهتان ها به آن افزودند و خدای خود را به کناری نهادند و در مسیر تملق و چاپلوسی و حذف و محو منتقد، کردند آن چه را تصور نمی کردم. با خود گفتم، چه خوب بود و زیبا آنچه رخ داد و عیان کرد که چه میزان مطلبی که نگاشته ام واقعیت دارد و چه میزان تحمل نقد و بررسی وجود دارد و متلقان و چاپلوسان و لمپن ها تا به کجا ریشه افکنده اند و تائیدی بر هر آنچه نوشتم گردید. به هر حال شد آنچه شد و قصد طول و تفصیل ندارم. اما لازم دیدم نکاتی چند را عنوان کنم:
اول برای آن کسانی که دروغ پردازی کردند و اراجیف بافتند و در این ماه مبارک، بهتان ها زدند. جوانمردی ایجاب میکند از تمامی آنها تشکر کنم. آنها مصداق " عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد" شدند و دروازه های جدیدی را در زندگی به رویم گشودند و در آینده از لطفی که به من کردند باز خواهم گفت. البته مطمئنم سزای آنها نزد خدا محفوظ است، از بین آنها برخی را نمی شناسم و ارزشی نیز برایشان قائل نیستم، اما آنکه می شناسم، خدا او را مبتلا ساخته است و پاسخ حرمت شکنی های خود به انسان های دیگر را پیشاپیش گرفته است.
مطلبی که نوشتم تبعاتی هم برای بعضی دیگر داشت. اگر من حاضرم تاوان حرفی را که می زنم بدهم، معلوم نیست که دیگری هم اینگونه باشد. البته هنگامی که مطلب را نوشتم چون از سر دلسوزی بود و در نقد موضوعی که رهبر آن را جنایت خوانده است، تصور نمی کردم که تبعاتی اینگونه داشته باشد. اما به هر حال از تمامی عزیزانی که این مطلب باعث ایجاد دردسر برای آنها شد و احتمالاً برای جایگاه شان تبعاتی داشت، عذرخواهی می کنم.
النهایه اینکه اگر چه خود را لایق این شعر نمی دانم اما:
"در این سرما، گرسنه، زخم خورده
دویم آسیمه سر برف چون باد
ولیکن عزت آزادگی را
نگهبانیم، آزادیم آزاد."
+ نوشته شده توسط عقیل دغاقله در جمعه 20 شهریور1388 و ساعت
10:29 PM |