تبليغاتX
کندوکاو
الگوهای محتمل هویت‌یابی قومی مردم عرب خوزستان در آینده

مطلبی که در پی می آید چکیده مقاله ای است که در همایش ملی آینده شناسی هویت های جمعی ارائه شد. در این مقاله سعی می‌شود تا نمودهای محتمل هویت قومی مردم عرب خوزستان با رجوع به تغییرات محتمل در متغیرهای کلیدی موثر بر این پدیده در سطح کلان مورد بررسی قرار گیرد. یافته‌های این مقاله شامل گشت و گذاری کوچک در جنگل وسیع سناریوهای ممکن است. اقدامی که امکان انتخاب از میان احتمالات آینده را برای سیاستگذار فراهم می‌سازد و برنامه‌ و سیاست‌های جایگزین به همراه تبعات احتمالی آنها در اختیار قرار می‌دهد. سناریو‌ها تصاویری از آینده‌های محتمل هستند که دروناً به هم وابسته هستند. این سناریوها، از اطلاعات مربوط به احتمالات و روندهای متنوع تصاویری باورپذیر و دروناً سازگار از آینده ایجاد می‌کنند...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عقیل دغاقله در چهارشنبه 20 آبان1388 و ساعت 1:55 PM |
مقاله "نسبت سنجی هویت های اجتماعی و الگوهای هویت یابی در جهان امروز" در فصلنامه راهبرد-شماره ۴۴ - پائیز ۸۶ چاپ شده است. در این مقاله سعی کرده ام تا با بهره گیری از آنچه در جامعه در حال رخ دادن است، تحلیلی بر نسبت هویت های اجتماعی به یکدیگر و اینکه چگونه افراد در جهان مدرن هویت یابی می کنند را تا حد مقدور واکاوی نمایم. لینک مقاله را برای علاقمندان گذاشته ام:

نسبت سنجی هویت های اجتماعی و الگوهای هویت یابی در جهان امروز

 

+ نوشته شده توسط عقیل دغاقله در یکشنبه 26 مهر1388 و ساعت 2:7 PM |
درک چند بعدی ایرانیان از مفهوم عدالت

براساس پژوهشی که با موضوع درک و احساس شهروندان تهرانی از مفهوم عدالت انجام شده است، مشخص شده است که شهروندان هیچکدام از دوران‌های تاریخی معاصر کشور را عادلانه ارزیابی نمی‌کنند و نمرات به دست آمده برای دوران‌های مختلف (قبل از انقلاب، دوران جنگ، دوران سازندگی و دوران اصلاحات) همگی پائین‌تر از حد متوسط است. یکی از دلایل این موضوع در تفاوت میان درک شهروندان و گزاره‌های سیاستمداران نهفته است. درحالیکه سیاستگذاران عموماً با تکیه بر نظریات و تئوری‌ها در هر دوره‌ای سعی می‌کنند که بر یک مفهوم تاکید کنند شهروندان برداشت دیگری از این مفهوم دارند که در ادامه سعی می‌شود به تحلیل آن پرداخته شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عقیل دغاقله در شنبه 4 مهر1388 و ساعت 12:2 PM |

 کتاب "گذر جامعه سنتی" نوشته دانیل لرنر را می خواندم، بخشی از این کتاب به ارائۀ یافته های یک پژوهش که در سال 1329 شمسی در ایران انجام شده است، می پردازد و سعی می کند تا ویژگی های جامعه آن روز را شرح دهد و در همین راستا اشاراتی به موضوع آموزش نیز دارد.

در بخشی از آن نویسنده اینگونه می آورد که "در این کشور سالانه چندین هزار تن از جوانان، جریان عادی و مرسوم تحصیلات عالیه را پشت سر می گذرانند و فارغ التحصیل می شوند. لرنر در ادامه اینگونه می آورد که

     " این مدارس متوسطه و دانشگاه ها فارغ التحصیلانی تولید می کنند که تخصص هیچ کاری غیر از ادامه تحصیل یا تدریس را ندارند"

برایم جالب بود، گوئی که در مورد شرایط فعلی کشور نوشته شده است، با این تفاوت که به نظر می رسد، باید به فکر مدارک تحصیلی بالاتر از دکترا نیز بود!

راستی، اگر ادامه تحصیل ندهیم، چه کنیم؟ جواب آن سخت است نه!

البته صرف داشتن تخصص فوق الذکر، توجیهی برای عطش ادامه تحصیل در کشور نیست و فشار هنجاری را که همه ما را به این سمت و سو سوق می دهد را نیز نباید از قلم انداخت.

 

+ نوشته شده توسط عقیل دغاقله در چهارشنبه 25 شهریور1388 و ساعت 11:2 AM |

آفتاب آمد دلیل آفتاب

مطلبی نوشته بودم در ریشه یابی وقایع کهریزک، چرائی این رخداد و چگونگی درمان و ریشه کن کردن آن. گفتم که ریشه واقعه، بیماری مهلک چاپلوسی و تملق است که محصول بسته شدن جامعه است. آن هنگام که منتقدان به گناه نقد کنار گذاشته می شوند، فضا برای متملقان و به تعبیر آن مطلب لمپن ها گشوده میشود. این یک قانون اجتماعی است. همانند سایر قوانین علمی، آبی که بر آتش قرار میدهید ناگزیر خواهد جوشید. آنچه گفتم نیز از همین زاویه است. تصور می کردم با نوشتن آن حداقل واجب وجدانی و اخلاقی خود در شرایط کنونی را انجام داده ام و اگر اقتضای رشته و تحصیلاتم نبود، شاید آن را هم نمی نگاشتم و چه بسا کاری دیگر می کردم.

 اما آفتاب آمد دلیل آفتاب و عده ای رنجیدند و لمپن خواندن عاملان کهریزک را لمپن خواندن نظام خواندند و اکاذیب و بهتان ها به آن افزودند و خدای خود را به کناری نهادند و در مسیر تملق و چاپلوسی و حذف و محو منتقد،  کردند آن چه را تصور نمی کردم. با خود گفتم، چه خوب بود و زیبا آنچه رخ داد و عیان کرد که چه میزان مطلبی که نگاشته ام واقعیت دارد و چه میزان تحمل نقد و بررسی وجود دارد و متلقان و چاپلوسان و لمپن ها تا به کجا ریشه افکنده اند و تائیدی بر هر آنچه نوشتم  گردید. به هر حال شد آنچه شد و قصد طول و تفصیل ندارم. اما لازم دیدم نکاتی چند را عنوان کنم:

اول برای آن کسانی که دروغ پردازی کردند و اراجیف بافتند و در این ماه مبارک، بهتان ها زدند. جوانمردی ایجاب میکند از تمامی آنها تشکر کنم. آنها مصداق " عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد" شدند و دروازه های جدیدی را در زندگی به رویم گشودند و در آینده از لطفی که به من کردند باز خواهم گفت. البته مطمئنم سزای آنها نزد خدا محفوظ است، از بین آنها برخی را نمی شناسم و ارزشی نیز برایشان قائل نیستم، اما آنکه می شناسم، خدا او را مبتلا ساخته است و پاسخ حرمت شکنی های خود به انسان های دیگر را پیشاپیش گرفته است.   

مطلبی که نوشتم تبعاتی هم برای بعضی دیگر داشت. اگر من حاضرم تاوان حرفی را که می زنم بدهم، معلوم نیست که دیگری هم اینگونه باشد. البته هنگامی که مطلب را نوشتم چون از سر دلسوزی بود و در نقد موضوعی که رهبر آن را جنایت خوانده است، تصور نمی کردم که تبعاتی اینگونه داشته باشد. اما به هر حال از تمامی عزیزانی که این مطلب باعث ایجاد دردسر برای آنها شد و احتمالاً برای جایگاه شان تبعاتی داشت، عذرخواهی می کنم.  

النهایه اینکه اگر چه خود را لایق این شعر نمی دانم اما:

"در این سرما، گرسنه، زخم خورده

دویم آسیمه سر برف چون باد

ولیکن عزت آزادگی را

نگهبانیم، آزادیم آزاد."

 

+ نوشته شده توسط عقیل دغاقله در جمعه 20 شهریور1388 و ساعت 10:29 PM |

در ارزش زندگی

بسیاری اوقات به این می اندیشم که ارزش زندگی به چیست؟ هیچ پاسخی برای آن نمی یابم جز آنکه زندگی بر مبنای ارزشها و اصولی که داری، تنها چیزی است که به زندگی معنا می دهد.

مطمئن هستم که هیچ چیز ارش آن را ندارد که حریت و آزادگی ات را در پای آن قربانی کنی.

همیشه آخرین تصویر فیلم "آخرین وسوسه مسیح" جلوی چشمان می آید آنگاه که بر روی صلیب، به این می اندیشد که ای کاش این مسیر را نمی رفت و خوش زندگی می کرد، اما نگاهی دوباره به صلیب و احساس درد و تبسمی دوباره...

این است سنت زندگی! و این است که به تو معنا می دهد. آزاد و آزاده زیستن.

ترس و لرز را دو باره می خوانم و دوباره به راهم ایمان می آورم. تا زنده بمانم... 

+ نوشته شده توسط عقیل دغاقله در یکشنبه 15 شهریور1388 و ساعت 6:42 PM |

 لمپنیزم و کهریزک‌های آینده

حوادث و رخدادهای اخیر و بالاخص جنایت‌هائی که در زندان‌ها و بازداشت‌گاه‌ها رخ داده است، این سئوال را مطرح می‌کند که چگونه درون یک نظامی که ادعای اسلامی بودن می‌کند امکان این اتفاقات وجود دارد و آیا این اتفاقات اولین و آخرین آنها خواهد بود یا تداوم خواهند داشت.

واقعیت آن است که شرایط بسته جامعه یکی از عوامل کلیدی این اتفاقات است. چنین شرایطی باعث می‌شود که زمینه رشد لمپنیسم در جامعه مهیا شود و لمپن‌ها از این فضا بیشترین بهره را بگیرند. به تعبیری این شرایط بهترین و مساعدترین زمینه برای رشد لمپنیزم است....


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عقیل دغاقله در شنبه 7 شهریور1388 و ساعت 11:24 PM |

باور کنیم که ایران اینگونه است؟

محاکمه های اخیر و بالاخص دومین آن نشان می دهد که  حسین رسام، کارمندی که ظاهر او نشان می دهد که کمتر از ۴۰ سال دارد توانسته است، سر ۲ رئیس جمهور که ۱۶ سال سکان مدیریت کشور را بر عهده داشته اند، سر نخست وزیر محبوب حضرت امام که ۸ سال علیرغم اصرار ایشان به کنار رفتن، حضرت امام خواستار ابقاء او می شد و فردی که ریاست مجلس این کشور را داشته است شیره بمالد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عقیل دغاقله در یکشنبه 18 مرداد1388 و ساعت 1:9 PM |
داستان سلطان و شبان

یکی از فلسفه های خلق افسانه های تاریخی، شبیه سازی وقایعی است که در زندگی و تاریخی اجتماعی، فرهنگی و سیاسی وجود دارد و در قالب یک افسانه تاریخی این وقایع کلاسه و نگاشته می شوند و به دلیل همین شباهت ها نیز تاثیر و جاذبه خود را در میان مردم دارند و از نسلی به نسل بعد منتقل می شوند. با همین رویکرد نیز می توان برخی رویدادها که در جوامع جاری و ساری است را تحلیل و تفسیر کرد.

یکی از این افسانه ها، قصه سلطان و شبان است. سلطانى کابوس عجيبى مى‌بيند و خوابگزار اعظم تعبير آنرا تيرهاى بلايى مى‌داند که در تاريخ معينى ‌از ماه بر سرش فرود خواهند آمد. سلطان از اين موضوع وحشت کرده و در بستر بيمارى‌ مى‌افتد. وزير اعظم، سلطان بانو و خوابگزار اعظم راه‌حل اين مشکل را جايگزين کردن شخص ديگرى به جاى سلطان مى‌دانند تا خطر بگذرد. پس هماى سعادت را رها مى‌سازند و پرنده بر شانهٔ شبان ساده‌دلى فرود مى‌آيد که شباهت غير قابل تصورى به سلطان دارد. شبان را به قصر آورده و رداى سلطانى‌ بر او مى‌پوشانند و سلطان را نيز در جامهٔ شبانى به ده او مى‌فرستند. روزهای اول او سردرگم و گیج است، اما به تدریج که از کاتب جریان را می فهمد می خواهد حکمرانی و فرمانروائی کند، حال این که چه می خواهد بکند و خواسته یا ایده او چیست را  کنار می نهمیم. اما آن شبان می خواست حکومت کند و طاقت تحمل وزیر اعظم و یا زن سلطان را نداشت. او  می خواست که خودش حکومت کند. 

 

+ نوشته شده توسط عقیل دغاقله در سه شنبه 6 مرداد1388 و ساعت 11:48 AM |

 تحلیل تاثیر اجتماعی توسعه صنعتی در منطقه عسلویه

این مقاله که ماحصل یک کار پژوهشی است که با دوست عزیزم دکتر محمد فاضلی انجام داده ایم. این پژوهش در خصوص اثرات اجتماعی توسعه منطقه گازی عسلویه است، به خوبی نشان می دهد که در کشور پروژه های توسعه چگونه با بی توجهی کامل به پیامدهای اجتماعی و همچنین نادیده گرفتن اتمسفر اجتماعی احداث و توسعه این پروژه ها به مشکلات اجتماعی دامن می زنند. مقاله این طرح پژوهشی در شماره بهار نامه علوم اجتماعی چاپ شده است. این مقاله را می توانید در آدرس زیر قابل دسترسی است.

تحلیل تاثیر اجتماعی توسعه صنعتی در منطقه عسلویه

 

+ نوشته شده توسط عقیل دغاقله در چهارشنبه 24 تیر1388 و ساعت 12:52 PM |
آویخته به زمزمه ی چرخ و ریسمان
از ژرف چاه ، سطل به بالاست در سفر
تا می رسد به روشنی روز و آفتاب
وارونه می شود به بنِ چاهِ سرد و تر
تاریخِ سطل تجربه ای تلخ و تیره است
تا آستانِ روشنیِ روز آمدن
پیمودن آن مسافت دشوار ، با امید
وانگه دوباره در دلِ ظلمت رها شدن
                                       شفیعی کدکنی
+ نوشته شده توسط عقیل دغاقله در چهارشنبه 27 خرداد1388 و ساعت 12:36 PM |

نظرسنجی های ناشتا

در این مطلب بدین نکته پرداخته می‌شود که چرا داده‌های نظرسنجی انتخاباتی در ایران چندان دقیق از آب در نمی‌آیند و نتیجه نهائی متفاوت از یافته‌های نظرسنجی‌ها می‌شود.واقعیت آن است که علیرغم اهمیتی که نظرسنجی ها در فرایند سیاستگذاری و مدیریت کشور دارند، تنها در بحبوبه انتخابات بدان‌ها پرداخته می‌شود .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عقیل دغاقله در چهارشنبه 23 اردیبهشت1388 و ساعت 5:0 PM |